از دوران باستان تا امروز، سنتها و فرهنگهای ما ستایشگر افرادی بودهاند که برای انجام مأموریت بزرگ خانه را ترک میکنند، با تهدیدها روبرو شده و بر آنها غلبه میکنند و در نهایت با تحولی عمیق در روحیات و زندگیشان بازمیگردند. هزاران سال است که این روایت قهرمانانه تغییری نکرده است. آیا تا به حال از خودتان پرسیدهاید که چرا بسیاری از ما همیشه طرفدار قهرمانان داستانها هستیم و از تماشای فیلمهای اکشن لذت میبریم؟ چرا داستانهای مربوط به پشت سر گذاشتن موانع و کشمکشها، شکستها و پیروزیها برای ما الهامبخش هستند؟
چرا قهرمانها برایمان دلنشین هستند؟
پیش از آنکه بگوییم چطور میتوانید به یک قهرمان تبدیل شوید، بیایید ببینیم که اصلا چرا قهرمانها برای ما جذابیت دارند. در سال ۱۹۹۰، جوزف کمپبل، نویسنده و اندیشمند آمریکایی، از سفر قهرمانانه نوشت؛ سفری اسطورهای که همه انسانها در زندگی خود میتوانند آن را تجربه کنند. او معتقد بود که بیشترین مقصد زندگی ما این است که مسیرمان را همانند یک سفر اسطورهای و قهرمانانه به پایان برسانیم. قهرمانها محدود به زمان و مکان نیستند و ویژگیهای شگفت و غریب نیز ندارند.
آنچه یک قهرمان را فراموشنشدنی و دلنشین میسازد، نه قدرتش که ارادهاش است. ما به توانمندی آنها در عبور از مشکلات و ادامه دادن مسیرشان احترام میگذاریم. هنگامی قهرمانها را میبینیم، برای چند لحظه خودمان را جای آنها میگذاریم و تلاش میکنیم زندگی را از دریچه آنها ببینیم. اما چه چیزی یک قهرمان را ناکامیناپذیر میکند؟ چرا فردی که صد بار زمین خورده است، باز هم از جا بلند میشود و به راه خود ادامه میدهد؟
جواب از آن چیزی که فکرش را میکنید، سادهتر است داستان! یقینا نه هر داستانی، بلکه روایتی که مسیری کاملا شخصی را روایت میکند و فرد باید به تنهایی آن را طی کند. این داستان میتواند قصهای باشد که پدربزرگ یا مادربزرگ قهرمان کنار آتش برایش تعریف کرده است یا سخنی الهامبخش از یک مربی یا تجربهای دردناک باشد که در نهایت زندگی او را منقلب کرده است.
منشأ این داستان مهم نیست، بلکه مهم این است که در عمق وجود قهرمان نفوذ کرده است. او تهدیدها، بحرانها و بالا و پایینهای زندگی خود را رخدادهای جداگانه در نظر نمیگیرد، بلکه آنها را بخشهایی از یک کل میداند. درست همانند یک پارچه قشنگ، تار و پود این سفر با همه ناکامیها و پیروزیهایش در هم تنیده شده و زندگی او را شکل داده است. این مسئله به یک نیروی محرکه تبدیل میشود و او را به سوی هدفی والا رهنمون میکند. او هر قدمی که برمیدارد، هر هدفی که جستجو میکند و هر بار که زمین میخورد، این فرایند را در تصویری کلیتر مینگرد. قهرمان در جزئیات گم نمیشود؛ او جنگل را میبیند، نه فقط درختان را!
چطور قهرمان زندگی خودمان باشیم؟
اکنون که فهمیدیم راز جذابیت قهرمانها و تمایل به قهرمانبودن از کجا نشأت میگیرد، بیایید ببینیم که ما چطور میتوانیم به یک قهرمان تبدیل شویم
۱. تمرین تمرکز!
یک قلم و کاغذ بردارید و ۲۵ مورد از مهمترین اهداف و رؤیاهایتان را بنویسید. برای انجام این تمرین میتوانید از کامپیوتر یا تلفن همراه نیز استفاده کنید. در انجام این تمرین، کاملا سخاوتمندانه عمل کنید. بعد از اینکه لیست اهداف و رؤیاهایتان تکمیل شد، مجددا آنها را مرور کرده و برخی از آیتمها را حذف کنید. در نهایت، باید به یک لیست ۵ تایی از مهمترین اهداف زندگیتان برسید.
پیشنهاد میکنیم برای انجام این تمرین، حتما عوامل حواسپرتی اعم از تلفن همراه و اینترنت را از خود دور کنید و حداقل یک ساعت برای انجام این تمرین زمان بگذارید. بعد از انجام این تمرین، به دو لیست میرسید یکی از این فهرستها لیست ۵ مقصد برتر شماست و دیگری را باید دور بیندازید. فهرست اولی را باید همیشه جلوی چشمانتان قرار دهید تا اهداف مهمتان هر روز به شما یادآوری شود و بدانید که باید روی چه چیزهایی بیشتر زمان بگذارید. سپس از اینکه اهدافتان را نوشتید، آنها را به سالانه، فصلی و ماهانه تقسیمبندی کنید.
۲. سفرتان را آغاز کنید
این مسیر هم شوقانگیز است، هم ترسناک. اما چشم به راه فردا نمانید و همین اکنون آن را آغاز کنید؛ دقیقا همین اکنون! اگر مدتی است که میخواهید نوشتن کتابی را آغاز کنید، همین اکنون آغاز کنید. اگر دوست دارید جهانگردی کنید، همین اکنون برای گرفتن پاسپورت اقدام کنید. اگر به عکاسی علاقهمند هستید، همین اکنون از طریق یوتیوب آموزش دیدن را آغاز کنید. چشم به راه زمان مناسب نمانید؛ چنین چیزی اصلا وجود خارجی ندارد! آغاز کردن، اولین و مهمترین قدم سفر قهرمانانه است.
۳. با هیولاها بجنگید!
خوشبختی محصول جانبی از آزمونهای معنیدار زندگی ماست و نمیتوانیم بهطور مستقیم به آن دست یابیم. حتی اگر به آن برسیم، پایدار نخواهد بود. علاوه بر این، باید از مسیر لذت ببرید و برای خوشبختی، چشم به راه رسیدن لحظهای خاص یا دستیابی به اهداف نمانید. برای قهرمانشدن، باید با خطرات و اصطلاحا هیولاهای زندگی خود نبرد کنید و بپذیرید که ناکامی بخشی از روال زندگی است.
۴. قهرمانها همیشه به خانه برمیگردند!
هر قهرمانی بعد از طی کردن سفر خود، با تجربهتر و نیرومندتر از قبل به خانه برمیگردد. حتما زمانی را برای مرور مسیری که تا اینجا طی کردهاید، تعیین کنید. یک قلم و کاغذ بردارید و بنویسید که سال پیش در چنین روزی کجا بودید و امروز به کجا رسیدهاید. حتی میتوانید تجربههای خود را با دیگران نیز به اشتراک بگذارید. هیچ چیز در زندگی بهاندازه انتقال تجربه ارزشمند و الهامبخش نیست.
چطور داستان زندگیمان را آشکار کنیم؟

اگر جستجوی انگیزهای هستید که فراتر از اهداف روزمره باشد و در مسیری بزرگتر به زندگی شما معنا ببخشد، باید داستان زندگیتان را آشکار کنید. شما همین اکنون هم یک قهرمان هستید؛ فقط کافی است داستانتان را بنویسید و با همه وجود آن را زندگی کنید. در قدم اول، باید آشکار کنید که چه چیزی واقعا برایتان مهم است و روی چه چیزی میخواهید تمرکز کنید.
در این مورد نیز انجام تمرین تمرکز که در قسمت قبلی در مورد آن صحبت کردیم، راهگشاست. یک دفترچه بردارید و خواستهها و اهداف زندگیتان را روی آن بنویسید. در نهایت، ۵ مورد از مهمترین آنها را انتخاب کنید. این کار باعث میشود تمرکزتان را از بین زیاد خواستههای پراکنده، به سمت چیزهایی بیاورید که واقعا برایتان ارزشمند هستند و از سردرگمی نجات پیدا کنید.
نوشتن این ۵ مقصد روی کاغذ، مهر تأییدی است بر ارزشهای شخصیتان. حتی میتوانید این اهداف را روی دیوار اتاقتان بچسبانید تا همیشه آنها را به یاد داشته باشید. تأثیرگذارترین تغییرات، همیشه از سادهترین کارها آغاز میشود. این تمرین اولویتبندی، پیشنهاد وارن بافت است. او این کار را به خلبانی که به سردرگمی و تردید دچار شده بود، توصیه کرد. او میگفت راز پیروزی این است که تمرکزتان را روی چند مقصد محدود متمرکز کنید؛ نه – برای مثال – ۲۰ مقصد پراکنده.
علاوه بر این، باید با دیدی کلنگر به تصویر زندگیتان نگاه کنید. با این کار، فراز و نشیبهای زندگیتان را بخشهایی از یک سفر بزرگ در نظر میگیرید. در نتیجه، دیگر دچار اهداف کوچک و پراکنده نمیشوید و ذهنتان را بین هزاران کار کوچک تقسیم نمیکنید. بهجای نشان دادن عکسالعمل به هر اتفاق، تمرکزتان را حفظ میکنید و چالشها را جزئی از یک کل منسجم در نظر میگیرید، دیدگاه قهرمانه اینگونه است. تا وقتی که از خودتان نپرسید که واقعا چه چیزی مهمتر است، نمیتوانید داستان زندگیتان را آشکارتر ببینید. احتمالا دوست داشته باشید که همه چیز را بتوانید انجام دهید، اما در نهایت باید بپذیرید که با چنین دیدگاهی، نمیتوانید هیچ کاری را درست انجام دهید و قهرمان زندگی خود باشید.
همه میتوانند قهرمان باشند!
متأسفانه دنیای مدرن با همه پیشرفتهایش ما را از ریشههایمان دور کرده است. سنتها کمرنگ شدهاند و هر روز که میگذرد، ربط ما با خود حقیقیمان کمتر میشود. نتیجه چنین شرایطی این است که بسیاری از ما برای انگیزهگرفتن به بیرون از خودمان نگاه میکنیم و به جای آنکه به درون خودمان رجوع کنیم، به نقلقولهای انگیزشی و سخنرانیهای الهامبخش دل میبندیم. امیدواریم راهنمودهایی که در این نوشته ارائه کردیم سودمند باشد و به شما کمک کند که با انگیزه و آسایش بیشتری در مسیر قهرمانشدن قدم بردارید. حتما تجربهها و نظرات خود را در این زمینه در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.
